عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
104
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
آسيايى [ 1 ] پنهان شد . آسيابان بيامد [ 2 ] ، او را بديد گفت : از آسياى من بيرون شو ، كه دخل من هر روزى [ 3 ] پنج در مست ، و چون تو اينجا باشى ، دخل من بشكند . و با يزدجرد سيم و زر نبود كه به دو دادى و نيز گرسنه بود ، يكتا گوهر بيش بها [ 4 ] به دو داد كه : اين را به فروش و غلهء خويش [ 5 ] بردار و باقى از بهر ما چيزى آر ، تا بخوريم [ 6 ] ، و نشان ما كس را مگوى . چون آسيابان گوهر ببازار آورد ، او را بگرفتند و پيش ماهوى بردند ، ازو نشان پرسيد ، نشان بداد . ماهوى كسان بفرستاد ، تا سر او را برداشتند ، و بنزديك ماهوى آوردند ، و تن او را در آب فروهشتند . و مملكت عجم به روى ختم شد . و پس مسلمانان ايرانشهر بگرفتند ، و تا بدين غايت ايشان دارند ، و تا قيامت ايشان خواهند داشت . بمنة اللّه تعالى .
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : آسياى . در ( ن ) آسيابى طبع كردهاند . در حالى كه خود كلمهء آسيا چند سطر بعد مىآيد ، و اكنون هم در افغانستان بدون ( ب ) گفته مىشود . [ ( 2 - ) ] هر دو : آسيابانان بيامدند او را بديدند گفتند . چون بعد ازين ضمير من مكرر است ، پيداست كه آسيابان يك نفر بود ، بنابر ان صيغ جمع اصلاح شد ، در ( ن ) هم اصلاح كردهاند . [ ( 3 - ) ] ب : هر روزى - ندارد . [ ( 4 - ) ] هر دو : گوهرش بها ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : خوش ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو . ما بحوريم ؟ ب : آر - ندارد .